تبليغاتX
گلها همه آفتابگردانند!
..×عاشقانه های بلند برای روزهای کوتاه×..

روزگار غریبی ست نازنین!

تابستان است..

گویا دیگر کسی از خواب چشمه باز نمی آید.

نه تفاهم ریگزار تفتیده را خواهی دید

نه جانب آسمانی از هجرت فصول.

 

تابستان است..

پیاله ی آبی بر سکوی مشرق خانه خواهم نهاد

پرندگانی در این حوالی بی دریا..دل مرا می فهمند.

و امروز سالیاد ستاره ایست که مرا از تمامی تنهایی خویش

به در گشودن دریچه هایی بسیار آموخته بود.

حالا همین که شب از کنار قفسی ..آهسته می گذرد

رگبرگ فانوسکی ..به یاد مرغ سلیمان از باد

سراغ رفتن من را می گیرد....

 

پیاله ی آبی کنار سکو..سکسکه ی پرستوی پریشانی در باد

و پرندگانی دیگر..تشنه به رویای ابری که نخواهد بارید.

 

تابستان است..

هیچ کس از خواب چشمه باز نمی آید.

میان ماهی مرده و مراثی دریا..دی چه تفاوت؟!

 

 

 

س.ع صالحی

 

 

 

+ نوشته بر باد  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:31 به دست آلیس |