تبليغاتX
گلها همه آفتابگردانند!
..×عاشقانه های بلند برای روزهای کوتاه×..

 

ما به كدام جانب از جهان سربريده ي خويش سفر مي كنيم؟

 

اينجا از هر هزار جوجه ي ارغوان

 

تنها تولد يكي از غشاي غنچه ي تقدير ميسر است.

 

با اين همه..جهان چه كوچك است..ستاره ي مغموم من!

 

بادهاي شمال از آن سوي بادهاي جنوب مي آيند

 

و باد جنوب مسافري از زائران بادهاي شمال است.

 

 

 

چه بايد كرد؟

 

 

 

وقتي كه هيچ آسمانيم نيست..من از همين دريچه ي كوچك

 

به روياي پرنده ي نوپروازي مي انديشم

 

كه با بالهاي ساده اش..تنها تكلم گامهاي مرا مي شمرد.

 

ما به كدام جانب از جهان سربريده ي خويش سفر مي كنيم؟

 

 

 

چه بايد كرد؟

 

 

 

وقتي كه هيچ آسماني..بي آسمان و بي دريچه حتي

 

در چارچوب شكسته ي اين تخته بند بي تركيب

 

من به اندوه جاده هاي بي پاياني مي انديشم

 

كه هيچ مسافريشان در راه نيست.

 

گونه بر گمان ديوار و

 

ديده در انتظار رويا.

 

مهم نيست!

 

هرچند هيچ آسماني را به رويا نديده ام

 

اما روزي از همين روزها

 

عنقريب ستاره اي گمنام

 

سراغ مرا از چكامه ي گريه هاي تو خواهد گرفت...

 

 

س.ع صالحی

 

+ نوشته بر باد  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 0:22 به دست آلیس |