![]() |
![]() |
|
| ..×عاشقانه های بلند برای روزهای کوتاه×.. |
|
چرا به ياد نمي آورم؟هنوز تنگ غروب دريا بود
كه فانوس کومه ی مرا تو روشن كردي.
پياله ي واژگون ستاره در مصيبت شامگاه
هم از آن تفال تاريك شكست..
ورنه من اين همه ترديد رفتنم نبود.
چرا به ياد نمي آورم؟پيراهنم از خواب ميخك و
تبسم سايه..غلغل نيلوفر از هجوم هماغوشي
و دهانم پر از بوي واژه بود...بوته ي گل سرخي بر شانه ي چپم
هزار نام آسيمه از نشاني ماه
و دري بي كليد..مشرف به كوچه ي بي نام!
چرا به ياد نمي آورم؟گلداني تشنه بر ايوان آذر ماه
بارش غبار ستارگان دنباله دار..پاكتي پر از بوسه و كمپوت
عياد ت و سيگار..و پري دختري مغموم
در زمهرير دريچه و خشت. ديوار و چكمه و پسين
راه شمال و بچه ي آهوي تشنه اي در نشيب.
س.ع صالحی
|
|
+ نوشته بر باد
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 1:14 به دست آلیس |
|
|
آغاز دلتنگی بادصبا گلخانه |
| بدان.. |
خدا روستا را
بشر شهر را... ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند که در خواب هم خواب آن را ندیدند! |
| برای امروز دوست دارم.. |
|
سکینه! عشق اشتباهی! اگه چشمات بگن آره برای آخرین بار.. مهتاب آهای خوشگل عاشق... give tanx to allah نفرین تولدت مبارک روزهای قبل دوست داشتم.. |
| آنچه پیشتر بر باد رفته.. |
|
شهریور 1388 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|