![]() |
![]() |
|
| ..×عاشقانه های بلند برای روزهای کوتاه×.. |
|
چرا به ياد نمي آورم؟ به گمانم تو حرفي براي گفتن داشتي
هرگز هيچ شبي ديدگان تو را نبوسيد.
گفتي مراقب انار و آينه باش!
گفتي از كنار پنجره چيزي شبيه يك پرنده گذشت..
عاشق شدن در دي ماه.. مردن به وقت شهريور!
چرا به ياد نمي آورم؟هميشه ي بودن با هم بودن نيست.
گفتي از سايه روشن گريه هات
دسته گلي بنفش براي او خواهي آورد.
يكي از همين دو سه واژه را به ياد نمي آورم..
هميشه پيش از يكي..سفرهاي ديگري در پي است.
چرا به ياد نمي آورم؟مرا از به ياد آوردن آسمان و ترانه
ترسانده اند.
مرا از به ياد آوردن تو و تغزل تنهايي ترسانده اند.
گفتي براي بردن بوي پيرهنت برخواهي گشت.
من تازه از خواب يك صدف از كف هفت دريا آمده بودم.
انگار هزار كبوتر بچه ي منتظر
در پس چشمهات..دلواپسي مرا مي نگريست
س.ع صالحی
|
|
+ نوشته بر باد
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 20:40 به دست آلیس |
|
|
آغاز دلتنگی بادصبا گلخانه |
| بدان.. |
خدا روستا را
بشر شهر را... ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند که در خواب هم خواب آن را ندیدند! |
| برای امروز دوست دارم.. |
|
سکینه! عشق اشتباهی! اگه چشمات بگن آره برای آخرین بار.. مهتاب آهای خوشگل عاشق... give tanx to allah نفرین تولدت مبارک روزهای قبل دوست داشتم.. |
| آنچه پیشتر بر باد رفته.. |
|
شهریور 1388 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|